ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
19
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
يكى در پائين پاى وى گذاشت . وقتى طالوت بيدار شد و تيرها را ديد ، گفت : « خدا بيامرزد داود را كه از من بهتر است ! من بر او وارد شدم و مىخواستم او را بكشم ولى او بر من دست يافت و از خونم درگذشت . » آنگاه ديدبانانى را گماشت تا داود را از پاى درآورند ولى بر او دست نيافتند . طالوت روزى سوار بر اسب شد و بيرون رفت كه ناگهان چشمش به داود افتاد و در پى او شتافت . داود گريخت و به غارى كه در كوهى بود پناهنده شد و پنهان گرديد و خداوند نشانههاى پاى او را از ديده طالوت پوشاند . از آن ببعد طالوت به كشتن دانشمندان بنى اسرائيل پرداخت تا اين كه ديگر هيچ كس از آنان بر جاى نماند جز زنى كه نام بزرگ خدا ( يعنى : اسم اعظم ) را مىدانست . طالوت اين زن را گرفت و به مردى سپرد كه او را بكشد . ولى او با وى بر سر مهر آمد و او را زنده گذاشت و اين موضوع را از همه پنهان كرد . سرانجام طالوت از تبهكارى خويش پشيمان گرديد و بر آن شد كه توبه كند . از آن رو به گريه و زارى پرداخت و چندان گريست كه دل مردم بر او مىسوخت . هر شب از سراى خويش بيرون مىرفت و به گورستان روى مىآورد و گريه مىكرد و مىگفت : « اى كاش خداوند بندهاى را برانگيزد كه بداند من